X
تبلیغات
روستاي ولاغوز- استان گلستان
معرفي روستاي ولاغوز و اخبار مرتبط به آن

سلام یاران همشهری.

نمی دانم از بد روزگار است یا شانس بد من، چرا که هر وقت خدمت رسیدم، حامل خبری ناخوشآیند بوده ام.

ولی چه کنیم، رسم روزگار همین است، انگار این چرخ دوار این روزها با ما سر جنگ دارد.

باری همشهریان، با تأسف فراوان، دیروز چهارشنبه در ساعات اولیه صبح، دوستی عزیز، مردی از تبار نیکان، جناب آقای نادعلی مصدق معروف به سیا، فرزند محمدرضا مصدق و نوه پسری شیخ عبد الرسول مصدق چشم از جهان فرو بست.

آری، او رفت و ما در غمی ژرف غوطه ور شدیم، این بزرگمرد، علاوه بر نسبت فامیلی، دوست نزدیک این جانب و نگارنده وبلاگ جناب آقای غلامرضا خان ایلات بود.

او همیشه به انحاء مختلف، هوای ما را داشت، خوب یادم هست که هر وقت از تهران برای تعطیلات به خانه بر می گشتم، خانه نادعلی، هیچ گاه و به هیچ عنوان از برنامه هایم حذف نمی شد، چرا که فضای گرم خانه اش و رفتار صمیمی و صادقانه خودش و همسر گرامیش خانم شهربانو دودانگه چیزی نبود که بشود از آن گذشت.

شغل نادعلی دامداری بود، گاهی وقتها باهم قدمزنان، به دامداریش می رفتیم، بیتعارف بگویم، معاشرت با این بزرگمرد، چنان برایم خوشآیند بود که آن را با دنیا عوض نمی کردم، گاهی وقتها نیز با تراکتورش به جنگل می رفتیم، خیلی خوش می گذشت.

تابستانها که به خانه اش می رفتم، برایم از بچگی می گفت، از زمانهایی که به همراه گاوهای محلی، شبها و روزهای متوالی را در دل کوه و جنگل می گذراند، این بخش از خاطراتش برایم بس دلنشین بود، لذا از او قول گرفتم که روزی به اتفاق پای پیاده، باهم بزنیم به دل کوه و جنگل.

ای دریغ و صد افسوس که این وعده به علت بیماری زود هنگام نادعلی عملی نشد، خدا را چه دیدید؟ شاید وقتی در آخرت، من به او پیوستم این وعده عملی گردد.

از خوبیها و جوانمردیهای این بزرگوار هرچه بگویم کم گفته ام، لذا در پایان به خاطره ای شیرین بسنده می کنم.

اگر نادعلی را دیده باشید، حتماً می دانید که او بسیار تنومند بود و از قدرت بدنی خارق العاده ای برخوردار بود، شبی به اتفاق هم حوالی قهوه خانه قاسم مصدق نشسته بودیم و گپ می زدیم، فردی از آن اطراف می گذشت، سگی بسیار وحشی و درنده همراهش بود زنجیر سگ را محکم گرفته بود که به کسی صدمه نزند، ناگهان، سگ با تکانی شدید، خود را از دست صاحبش رها ساخته به سمت ما یورش برد، چند نفری که دور بر ما بودند پا به فرار گذاشتند، به محض این که سگ با سرعت و پارسکنان به ما نزدیک شد، نادعلی که الحق از تنابنده ای نمی ترسید، خود را چون سپری مطمئن در برابرم قرار داد، سپس دستی به شانه ام زد و با اطمینانی خاص گفت: "نتِرسی مِن دَرِمه"

این حرف را با چنان سلابتی بیان کرد که واقعاً احساس امنیت کردم، حس کردم کسی که مرا از ته قلب دوست دارد چون کوه پشتم ایستاده است.

بغض چنان گلویم را می فشارد که فکر کنم ننویسم بهتر است، در پایان، درگذشت جان گداز این بزرگمرد را ابتدا به همسر ارجمندش، سپس به خانواده گرامیش و در خاتمه به همه همشهریان عزیز تسلیت عرض می کنم.

روحش شاد، یادش مستدام.

بدرود گرامیان.

دوستدار همیشگی ولاغوز و ولاغوزیها: مرتضی مصدق کردمحله.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391ساعت 13:17  توسط غلامرضا ايلات  | 

لینک زیر به نظر من جالب آمد . امیدوارم برای شما خواننده گرامی هم جالب باشد . با تشکر از وبلاگ روستای اساس در پل سفید .

             http://esas.blogfa.com/post/427      

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 10:3  توسط غلامرضا ايلات  | 

بالاخره مردم لیبی هم طعم آزادی به ارمغان آورده توسط غرب را چشیده و یا در آینده خواهند چشید.!!!!!! اما خوب است که چند چیز هم در مورد لیبی تحت دیکتاتوری محمر قذافی بدانیم مطالب زیر از روزنامه نیویورک تایمز تابستان امسال گرفته شده است.

- بدون بهره به مردم ليبی وام داده می شود

دانشجويانی که در رشته های تخصصی آموزش می بينند از دريافت يک دستمزد معمولی بهره می برند تا آموزش آنها تمام شود

اگر کسی قادر نيست کار پيدا کند دولت تمام حقوق اورا تا زمانی که کار ديگری پيدا کند می پردازد (حقوق دوران بيکاری)

آن هنگام که کسی ازدواج میکند زوج بطور مجانی صاحب يک آپارتمان مجانی از سوی دولت می شود.

هرکسی می تواند در هرجای دنيا به تحصيل اشتغال پيدا کند در آنصورت دولت 2500 يورو به اضافه هزينه اتومبيل را به او می دهد

اتومبيل ها به قيمت تمام شده کارخانه فروخته می شوند

ليبی به هيچ کشور يا دستگاهی بدهکار نيست حتا يک سنت. طلبکاری برای ليبی نيست.

آموزش رايگان برای همه شهروندان

25% از جمعيت ليبی دارای تحصيلات دانشگاهی هستند

- گدا در شهر ها نيست، بی خانمان و کارتن خواب نيست تا زمانی که بمباران های اخير آغاز شد.

نان در ليبی پانزده سنت (کمتر از يک چهارم دلار) است

چرا آمريکا و ديگر کشور های سرمايه داری ليبی را دوست نمی دارند؟ قذافی تمايلی برای دريافت وام از بنياد جهانی پول يا بانک جهانی که از بهره بالا برخوردار است ندارد. در زبان ساده تر ليبی يک کشور مستقل بود! اين يکی از دلايلی است که جنگ با ليبی آغاز شده است.

قذافی ممکن است يک ديکتاتور باشد اما اين مسئله نمی تواند و نبايد مشکل آمريکا ويا کشور های ديگر بحساب آيد. لیبی تنها کشوری است که توليدنفت میکند ولی پول آنرا نه دلار آمريکا ونه يورو  می پذيريد بلکه طلا را جايگزين آن کرده است. اين می تواند ديگر کشور های جهان را به ورشکستگی بکشاند زيرا کشور های غربی اغلب ذخيره طلا به اندازه کافی ندارند تا در مقابل پول های بی رويه ای که چاپ میکنند پشتوانه ای باشد.

بخاطر داشته باشيد آخرين باری که کسی اين «جرات» را داشت تا چنين درخواست وادعایی را بکند صدام حسين بود که به کشور های عضو اوپک گفت از پذيرش دلار آمريکا پرهيز کنند. خوب، همه ميدانند چه اتفاقی برای صدام افتاد .

رئیس جمهور پیشین برزیل لولا

شاید نام خوزه لوییس ایناسیو لولا داسیلوا معروف به لولا رئیس جمهور محبوب برزیل را شنیده باشید . لولا در سال 2002 با هشت کلاس سواد به رئیس جمهوری برگزیده می شود. در آن موقع برزیل مثل سایر کشورهای آمریکای لاتین با 450 میلیارد دلار بدهکاری به بانک جهانی عملاً زیر بار قرض و بهره بانکی ناشی از آن خرد می شد. چند سال بعد لولا با ایجاد یک اقتصاد پویا برای تسویه حساب کامل بدهکاری و سود بانکی به نزد رئیس بانک جهانی آقای روبرت زولیک رفت . زولیک با رندی تمام به رئیس جمهور برزیل گقت: آقای لولا اجازه بدهید که نیمی از این پول نزد شما بماند تا شما ایده های اقتصادی خور را به پیش ببرید. لولا داسیلوا ، شگرد غربی ها را خوب دریافته  و میدانست که این تعارف از سر حس نیت نیست.

 شاید زور غربی ها در حمله نظامی به برزیل نرسیده است .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 12:52  توسط غلامرضا ايلات  | 

 

شاعری بنزد کریمخان آمد و قصیده ای که در ستایش او گفته و چاپلوسیها نموده بود، خواند و بپایان رساند. کریمخان آواز داد: کره(به ضم کاف و کسر راء به معنی مرد یا آقا) صد تومان به این شاعر بدهید.

شاعر خوشنود گردیده سری فرود آورد و بیرون آمد. ولی پیش هرکس رفت پولی گیرد، نتیجه ندید. بنزد کریمخان باز گشته گله کرد که کسی پول نداد. کریمخان گفت: کره ، تو دروغ های گفته بودی و خواندی و ما خوشمان آمد. ما هم دروغی گفتیم که تو خوشت بیاید، دیگر پول چیست؟!....

در پیرامون ادبیات - احمد کسروی - چاپ دوم ۱۳۲۵

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 13:42  توسط غلامرضا ايلات  | 

با قیام مردم مصر بر ضد دیکتاتوری حسنی مبارک ، ارتش آخرین سلاح در دست او بود . جائی که خود از درون آن بر مسند حکومت تکیه کرده بود. تمامی جهانیان چشم به نظامیان دوخته بودند. و قیام مصر در گروه تصمیم آنها بود. (اینجانب با اضطراب،منتظر کشتار و سرکوب مردم  توسط ارتش بودم)شورای نظامیان تشکیل جلسه داد، و به اتفاق آرا اعلان بی طرفی کرد، و عملاً به صف مردم پیوست.ارتش مردمی مصر در سر بزنگاه تاریخ مصر در کنار ملت خود ماند. 

 تصویر زیر بعد از زلزله و سونامی ویرانگر اخیر ژاپن می باشد . پل نظامی سریعاً ساخته می شود، اما مشکل اینست که فاصله بین میله ها آن زیاد است و این برای عبور کودکان و بیماران وسالمندان مناسب نیست. چاره کار با توجه به تنگ بودن وقت چیست؟ خواهش می کنم به عکس دقت کنید.

بیاد بیاورید خلبانان ژاپنی جنگ جهانی دوم را که بعد از اصابت هواپیماهایشان توسط ناو های آمریکائی با هواپیما به داخل ناو شیرچه می زدند.

فکر نمی کنید که این گونه ارتش ها را باید روی سر قرار داد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 14:39  توسط غلامرضا ايلات  | 

در دنیا کشور ایران را جزء کشور های نامتمدن می شناسند . کاری نکینم که در ایران ، ما کاردملی ها را مردم  ..... بدانند. تصویر زیر را یکی ازهمکارانم در شهر دیگر با نیش خند برایم فرستاده است و گویا در اینترنت پخش شده است.

این آقای فرشید رشتی اگر همان محمد علی رشتی باشد،همکلاس و هم دبیرستانی من بوده و آدم تحصیل کرده ای است. و مطمئناً باید متوجه جنبه منفی تصویر کارت دعوتش می شد.

آخه برادر !!!! خدا وکیلی اون تصویر پائینی دیگه چیه . کمر بستی و بچه رو داری ذیح می کنی . 

تصویر گویاست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 10:42  توسط غلامرضا ايلات  | 

یکی از دوستان کتاب جالبی به اینجانب دادند که گزارشی است  از اولین کنسول یا بقول قدیمیا قنسول انگلیس در شمال ایران در سال 1856میلادی به وزرات امور خارجه دولت متبوع خود . کار به مسایل سیاسی این گزارش و انگیزه آن نداریم که طبق معمول دولت سلطنتی بریتانیا ،چه آن زمان و چه حالا جهت بررسی و تدقیق در امورات کشور ها برای سلطه می باشد.

اما این بررسی ها  توسط یک افسر تحصیل کرده پیاده نظام ارتش انگلستان بنام چالز فرانسیس مکنزی ( Charles francis mackensie)  صورت گرفته، که با دید نظامی بسیار بالا اطلاعات رکنی خوبی از مناطق شمال ایران بدست داده است. که در حال حاضر می تواند از آن اطلاعات  استفاده های تحقیقی  خوبی نمود .

نکته قابل توجه در این گزارش مربوط به کردمحله یا کردکوی خودمان است که تصویر وجلوه ی خوبی از اخلاق و خُلق و خوی  ساکنان آن  بدست نمی دهد. چنانچه خود می گوید تعارف خشک و خالی رئیس محله، و کشتن گوسفند جلوی پای او و ندیدن گوشت گوسفند و .....

اگر از این مورد بگذریم . توصیفی که از سرکلاته و چهار کوه و کردمحله کرده است حایز اهمیت است . اما این گزارش :

صفحه 168 از کتاب  سفر نامه شمال  یا گزارش اولین قنسول انگلیس در شمال در سال 1856 (155 سال پیش ) چالز فرانسیس مکنزی  ترجمه نظام مافی انتشارات نشر گستر 1359

توضیحات داخل پرانتز از اینجانب است

خرابه شهر

نهر دیگری را که به کار کنده منتهی می شد نیز دیدیم ار آنجا به امامزاده رسیدیم که در محلی به نام خرابه شهر ساخته بودند و اطرافش قبرستان بزرگی بود.(امام زاده چهارکوه) ایرانیان متمکن مردگان خود را به کربلا می فرستند و کمتر مسافری به ایران آمده و با کاروان هائی که مردگان خود را می برند روبرو نشده است. فقرا که امکان چنین خرج های را ندارند مردگان خود را اطراف امام زاده ها دفن می کنند . و این بار من شاهد تدفین یکی از این مردگان بودم مرده ای را که فقط استخوان هایش باقی مانده بود از زمین در آورده و کنار جاده قرار داده و برای مرده جدید مقبره ای درست کردند . لازمه چنین کاری را من نفهمیدم چون بطور یقین دلیل آن کمبود جا نبود . زمین فراوان بود و آنها بآسانی  می توانستند حدود قبرستان را افزایش دهند. به خصوص که چنین کاری با عقاید مسلمانان منافات دارد و نبش قبر شدیداً ممنوع است .

خرابه شهر مانند سایر عمارت های مخروبه کتیبه ای نداشت . آثار دیوار و خندقی به چشم می خورد و مقداری اجر و سفال در جنگل وجود داشت ولی تاریخچه آن در اعماق زمان پنهان است و شاید هیچ گاه آشکار نشود.

چند قدم بالاتر از خرابه شهر نهری بنام الوند کیاب که از طریق جنوب شرقی به سوی شمال شرقی جاری است و بعد از ان جنگلی از درختان بسیار زیبا و سپس نهری دیگر وجود داشت . در قسمت راست یک درخت قدیمی و بزرگ افرا هست که داستانی دارد . اطراف ان مملو از کلوخ بود و بدون شک آنها را عابران انداخته بودند. این موضوع جلب توجه مرا کرد و پس از اینکه تحقیق کردم فهمیدم که هر مسافری که طرف توجه خانمهای کردمحله قرار نگرفته است به آن درخت سنگ می اندازد تا بلکه دفعه دیگر شانس بهتری داشته باشد.( من نفهمیدم  این مطلب یعنی چی؟؟ منظور چیه؟؟؟ اگر شما منظور از این کار را فهمیدید به بنده هم بگویید).

بعد از عبور از این محل چهار سوار به استقبال ما آمدند.

کمی دور تر در قسمت چپ مقدار زیادی درختان توت و همچنین گندم کاشته بودند. بعد ار آن  جنگل همچنان ادامه داشت . از رودخانه شیرداربن که از جنوب شرقی سوی شمال شرقی جاریست  عبور کردیم . مزارع برنج تا کردمحله ادامه داشت . برای رسیدن به آنجا از نهری عمیقی به همان نام که در زمینهای رسوبی جاری بود گذشتیم این نهر از جنوب شرقی به سوی شمال شرقی جاری است.

فاصله آن از گز (بندرگز فعلی) سه فرسنگ و نیم مازندرانی بود.

کردمحله

نام رئیس این محله رضا قلیخان بود. کردمحله از توابع سدان رستاق  است و مالیات آن 1000 تومان است و سه محله دارد. خانه رئیس آن با آجر های خرابه شهر ساخته شده است. ولی سایر خانه ها بنای مطلوبی ندارند. خانه ای که به من دادند بشتر مانند یک لانه بود چنانچه بزحمت می توانستم در آن جا گیرم. طرح آن مانند خانه های گز (بندر گز) بود. یک چاپارخانه هم در آنجا وجود داشت. کردمحله دارای :

خانه                              970

حمام                             1

مسجد                           3

دکان                             15

مالیات                          800 تومان

تفنگچی                        130 نفر

 در کردمحله:

                                                    تومان               قران                       شاهی

قیمت برنج هر من تبریز                          --                   --                            8

روغن                                               --                   --                           10

مرغ هر عدد                                      --                    --                            5  

تخم مرغ هرشش عدد                         --                    --                            ۱

شلتوک (شالی)                                --                    --                            ۴

جو هر من تبریز                                  --                    --                            ۴

کاه دسته ای                                   --                     --                            ۱

هیزم دسته ای (احتمالاً منظور اسب بار)  --                    --                             ۵

ابریشم هر من تبریز                            --                    ۳                             ۵

می باشد .

 ( هر تومان معادل ۱۰ ریال و هر یک ریال هم معادل یک قران یعنی هر  ۱۰ قران معادل یک تومان .

اما شاهی  : بر طبق آنچه که ما در کودکی در تیله بازی انجام میدادیم  و فکر کنم مبنای درستی هم دارد    هر یک قران به ۴۰ شاهی تقسیم می شود .اگر دوستان مبنای دیگری دارند لطفاً اینجانب را با سند تصیحیح بفرمایند.)  

 در قدیم اهالی کردمحله تقریباً 1000 راس گاو میش داشتند . ولی در اثر حمله ترکمن ها تعداد  آنها به تقریباً 400 راس کاهش یافته است . چهل روز بعد از نوروز برنج را می کارند و آب میدهند و بعد از بیست روز آماده نشاء می شود و آنرا در مزارع آماده شده نشاء می کنند. دو ماه ونیم بعد آماده درو است.

ابریشم را بدینگونه عمل می آورند: بیست روز بعد از نوروز تخم ها را از اتاقی که در آن نگهداری می شوند در می آورند و در سینی های مخصوص قرار میدهند . کرمها از تخم در می آیند و از برگ توت تغذیه می کنند. وقتیکه به قول ایرانیان دوباره به خواب می روند آنها  را به انبار های مخصوص می برند و سه ماه بعد از نوروز پیله ها آماده می شوند. 

کردمحله از 400 قسمت تشکیل می شود(هر قسمت یک هکتار .نقل قول از فقید حاج عباس ایلات)   که محصول هر کدام تقریباً 20 خروار برنج از قرار هر خروار 70 من تبریز . هر قسمت 4 خروار به دولت می پردازد.

مالیات ابریشم 30 تومان در سال است . فاصله کردمحله با ملا کلا(ملا کله) که در ساحل خلیج استرآباد است سه کیلومتر است و تا استرآباد(گرگان) 5 فرسنگ مازندران فاصله داردو بنابر این فاصله استرآباد تا گز تقریباً 280 میل انگلیسی است.

نظرعلی خان برادر رضا قلیخان از ما پذیرائی کردو تعارفات بسیار نمود. ولی تقریباً آذوقه ای نیافتیم و به همین دلیل منهم حاضر نشدم گنه گنه ای که میخواست به او بدهم. می بایست به جای اینکه ما را در یک خانه روستائی محقر جا بدهد، به خانه خود می برد . ولی مانند اکثر ایرانیهائی که دیدم می خواست بیشتر از آنچه که نشان می داد استفاده کند. در موقع ورود ما گوسفندی قربانی کرده بود ولی آنرا برای خوردن خودش برد ( جالبه)  .......

                 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 10:32  توسط غلامرضا ايلات  | 

این هم چند خانه ییلاقی باقیمانده قدیمی در دراز نو ..

و بعد هم عکس درازنوی مدرن شده ، با ساختمان سه طبقه !!!!!!!!!!!!

تاریخ عکس ۱۶/۲/۱۳۹۰

محدود خانه ییلاقی باقیمانده در درازنو

 

درازنوی مدرن شده با ساختمان سه طبقه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:28  توسط غلامرضا ايلات  | 

می گویند گلدا مایر در عالم سیاست مقدم بر چرچیل بوده است . زنی که اراده ملت خود را به نحوه احسنت در روابط سیاسی به پیش برد .

اما اینجا حکایت از شیر زن دیار ماست  که نه اراده ملت بلکه رسالتی که برای خود یافته بود با بهای سنگین پرداخت.بدون شک خانواده طیاری در کردکوی از شناخته شده ها می باشند و در کردکوی و ولاغوز کسی نیست که باقر دا را نشناسد. مرد دوست داشتنی و قابل احترام .

 آشنای اینجانب با نام این خانواده  بر می گردد به سالها قبل . به ارتباطی که آنها با خانواده پدر بزرگ مادریم آقایان مصدق داشتند. و همچنین رفاقت ناگسستنی این خانواده با دائی ها و زن دائی ها و خاله هایم .

زنده یاد بانو شهناز طیاری

 یاد خاطرات نوجوانیم افتادم ،که خاله ام در مورد این زن قهرمان برایمان تعریف می کرد . و مصیبت های که کشیدند

روز جمعه مورخ 23/2/1390 برای رفتن به مراسم ختم ایشان آماده می شدیم .که باز آن خاطرات  تکرار شد.

بقول ابوالفضل بیهقی :

"خواستم که قلم را لختی بگریانم " اما چه کنم که قلم چون بدین جا رسید سر بشکست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 12:5  توسط غلامرضا ايلات  | 

شاید که این واپسین غمنامه باشد.

 

با درود فراوان به شما همشهریان گرامیتر از جان.

لطفاً مرا جغد شوم و بدخبر مپندارید، خلاصه خوب و بد را باید گفت.

شاید اگر همین حوادث ناگوار نبودند، ما هرگز از شادیهایمان حظ نمی بردیم، حد اقل طعم دلچسبشان را به جان نمی خریدیم.

باری:

چنین است رسم سرای درشت،

گهی پشت بر زین گهی زین به پشت.

با کمال تأسف، دیروز بعد از ظهر، شهرمان کردکوی، درگذشت یکی دیگر از فرزندان غیورش را به ماتم نشست.

همشهریان، دیروز، شیرزنی چشم از جهان فرو بست که تمام زندگیش چه در دوره کوتاه آموزگاری و چه پس از آن، سرشار از عشق و خدمت به تمامی همشهریانش بود.

این جانب، از صمیم قلب درگذشت بانو شهناز طیاری را ابتدا به همه همشهریان، به طور اعم و به خانواده ارجمندش به طور اخص تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.

خاندان فرهیخته و سترگ طیاری، از دیرباز در شهرمان، احترامی خاص داشته اند.

من هرگز سراغ ندارم که مردم شریف شهرمان از این خاندان جز به نیکی یاد کرده باشند.

خانواده ما نیز، از دیرباز خدمت این خاندان ارادتی ویژه داشته است. مخصوصاً برادر ارجمند آن مرحومه جناب آقای باقر طیاری معروف به "باقر دا" از دوستان قدیمی ما بوده و نزد ما بسیار محترم و موجه است.

لازم می دانم، علاوه بر تسلیت ابتدای مقاله، تسلیتی ویژه خدمت باقر دای عزیزمان عرض کنم و به او بگویم: "شاید جسم شهناز دیگر در میان ما نباشد، ولیکن راهش همیشه مستدام و پر رهرو خواهد ماند."

با تسلیتی دوباره.

امیدوارم این آخرین غمنامه ای باشد که خدمت شما همشهریان عزیز عرضه می دارم.

ارادتمند همه شما:

مرتضی مصدق کردمحله.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 13:31  توسط غلامرضا ايلات  |